شانزده میلی متر جراحت لب هاست .
سرگیجه قاب به قاب بسته می شود
می چرخد سیصد و شصت درجه
سی و شش بار دور سرش
دوربین دوّار .
کانون لنز بر لرزش لب های بی حرف
بیست و نُه نمای صامت
از بیست و نُه سال تکثر تکراری سلول هاست .
می سوزاند پوست تن را
روی نگاتیوهای آتشگیر
سلولوئید ها
بوی استروژن سوخته می دهند
زن روی پرده سقوط می کند
و همه می دانند
آماتور
زیان بیهوده حلقه بازیست .
پنجه کوبِ پرندگان نعش خوار
آونگ زمینم من .
با کوک باد
موهایم عمود به اقیانوس می ایستد
ساعت ، اقیانوس و نیم است
شاید ، اقیانوس و ربع
کوک باد ، موافق نیست
زمان در دهانِ موج حل می شود
جنین های مُرده در بطن مرطوب من
زنده زاده می شوند
تمام راهِ اقیانوس را می خزند
...و دهان لاشخوران را آب می برد
زوزه مي زايد
زو زو زو
پوزه به حلقم مي گيرد
گردن مي كشد زوزه
زوزه مي كشد
سگي كه منم
يا من بلعيده ام
يا من آبستنيده ام
تنيده ام يا به سگ.
سگ - زوزه مي كشم
پا مي كشم
پا سوخته مي كِشمش
شب شليك به سگآواره ها
زبان مي كشد به حفره پايش .
به خودش
مي پيچم
مي ليسم
دهان در پوزه گم مي شود
...و زوزه در من
زار مي زايد