بعضی روزا معجزه خودشو داره . گاهی یادم می ره منتظر معجزه روزم بمونم . یک صبح نم کشیده از خواب بیدار می شم و یک نگاه بی حوصله کش دار و خمیازه ای که گشاد گشاد می گه : هی! امروز از اون روزای خیلی خیلی معمولیه!  غافل از این که معجزه روزم  داره سرک می کشه..

معجزه زیبای روز من چی می تونه باشه ؟ یک اتفاق مهم و سرنوشت ساز..یا یک تحول بزرگ افسانه ای؟!..نه! معجزه من گاهی می تونه یک زنگ تلفن باشه ! همون موقع که گوشی رو بر می داری و فکر می کنی باید قسم و آیه بخوری که نه ماشین قسطی می خوای نه کارت اعتباری جدید ، یهو یه صدای آشنا می گه : "سلام هانی! من مهدی ام!!" و من مثل بچه ها جیغ می کشم و بالا و پایین می پرم و ذوق می کنم.همیشه بهترین دوست هام همونایی بودن که هر روز نمی دیدمشون اما همیشه با من بودن.توی دلم بودن .  مهدی رو هم کم می دیدم اما همیشه بود . همه جا بود . چون توی دلم بود . من همیشه می گم رفیق اونه که نگاهش رفیق باشه . مهدی همیشه نگاهش رفیقه..و این چی کم داره از یه معجزه برا آدمای خسته؟  می گه : "فراموشم کردی؟" می گم: نه نه نه مهدی . بدجنس نباش من فقط یه کوچولو دورم..اما فراموشی اصلا نمی دونم چیه . با هیچ کس دیگم اشتباه نگرفتمت . خود خودتی .. فراموشت نکردم که هیچی ،خیلی هم به یادتم"..به یاد همتونم رفقا. هر دفعه که تلفن زنگ می خوره من دچار معجزه می شم . عاشق همتونم که بهم زنگ می زنین : محبوبه ، مرتضی ، دنا ، دو تا سعیدا ،نازنین ، مهدی..وعاشق همتونم که برام می نویسین: آرش ، هادی ، محمد ، نیما ...و عاشق همتونم که همین جا ، توی همین وبلاگ با هم دوست شدیم.

هر دفعه تلفن رو می گذارم ، بالاو پایین می پرم و به علی می گم ::"می بینی،می بینی دوستام منو فراموش نمی کنن؟" و اونم می گه :" مگه می شه تو رو فراموش کرد"!!

و من می چرخم و می چرخم و بین همه معجز ه های خود خودم ، خودمو فراموش می کنم ..

                          راستی..شما اگه منتظر یه معجزه باشین، اون معجزه هه چیه؟

تمام معجزه های دوست داشتنی من !

 آقای  خلیلی مهربونم  می دونی چقدر دلم برات تنگ شده ؟