از به هم آمدن گوشتِ ريش
نَشت كني چيز بودگي ات را به واحد شمارش چيز
روي صدا، فنجان، رنگ، تاريخ
و بشكني از هر چهار وَ بميري در هر چهار
راه كه دَلمه بست در پرسپكتيوِ اين حوالي
بروي از حالِ منِ مَنانت، رنگ شوي رنگ و روغن شوي
بايستي در پاهاي فريدا مثل قانقاريا
بالا بروي تا انگشت هايش كه بكُند رنگ بودگي ات را.
از دستانت از شُرّه رگ هاي باز
ساقه هاي هواييِ نيشكر بروياند
شيرابه ي شيرين پس دهد از رنگ به دهانت
و بمكي بمكي همه را همگي را "ريورا"يي.
دست به نيشكرت، به رنگ و روغن و منِ بي مَنانت
با خودت ازدواج كني بريزي به بوم
رگ ها آن قدر بكوبند تا صدا برود به سوت.
هيچ، هيچ و مكث و خالي
پلان از پلانت عقب برود
از رنگ به قانقاريا تا چيز بودگي.
از لاي همان گوشت ريش سر كني توي خودت
كه خودت براي خودت كافي هستي.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 6:10 PM توسط هانیه بختیار