از دهان خودش به دهانِ ديگران
افتادنش دوپينگ كرده بود در گود چشم ها.
جُدا را مي افتاد چروك را مي افتاد داغ را مي افتاد.
مِيلِ پايين داشت برايند خويشتنش.
لَك مي افتاد خون وَ حتي رحِمش نيز
براي انداختن بود.
جنين هاي نصفه مجروح بين پاها سُر مي خوردند
از دو سُرخرگ و يك سياهرگ باز، آويزانِ ناف ها
خونْ خونْ مازوخ مي رفت
و قابله گان همگي فرويدي مي كردند دست در بدنش.
تَشت خون و آب خالي شد
و ريشه در همه چيزِ كودكي، مُرده به دنيا آمد.
روي دوش "افتادنش" رفت
يك سقط ديگر را حاملگي كند
افتادنش دوپينگ كرده بود در گود چشم ها.
جُدا را مي افتاد چروك را مي افتاد داغ را مي افتاد.
مِيلِ پايين داشت برايند خويشتنش.
لَك مي افتاد خون وَ حتي رحِمش نيز
براي انداختن بود.
جنين هاي نصفه مجروح بين پاها سُر مي خوردند
از دو سُرخرگ و يك سياهرگ باز، آويزانِ ناف ها
خونْ خونْ مازوخ مي رفت
و قابله گان همگي فرويدي مي كردند دست در بدنش.
تَشت خون و آب خالي شد
و ريشه در همه چيزِ كودكي، مُرده به دنيا آمد.
روي دوش "افتادنش" رفت
يك سقط ديگر را حاملگي كند
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 7:42 AM توسط هانیه بختیار