زير هشتِ تو حبس، ضرب مي شود در گوش
صدا مي خورَد صدا را با قاشق    می خورَِد به میله ها
به آهن به استخوانچه هاي گوش
تير مي كِشد بيست و چهار مُهره ى پشت
تير مي كِشد با عكسِ فاسدِ شُش
خميازه خميازه خميازه زيرِ هشت تو
كه هفت روز پا در هوايي دارد با دود
برود ريه اش را شبيه عكسِ گنديده ى پاكت كند 
در بيست و چهار ساعت، بيست و چهار سوزنِ در گوشت
قوطي چسب خالي شود روي قوسِ زمان 
بند بندِ انگشت هايش بچسبند زيرِ هشتِ تو،
بچسبند به طولِ موج
دهان ها غارهاي گوشتي جنبنده اي شوند 
صدا، گُنگ بيافتد روي صدا 
انگار سرش را كرده باشند زير آب 
انگار كرده باشي سرش را زير هشتت 
زبان بمكَد زمان را تا صفر تا ته 
بريزد از تخت، بطالتش سفيد و لزج
و اسمش را هيچ صدا نكنند 
به ملاقات     زير هشت تو