سرها در گریبان است؟
شوکه نشو بابا . پشت تو که بیا بروی زخمه . اونم همش از رفیق مردا ! این زخم جدیده هم بین اون همه گم می شه . کی عادت می کنی ساده . دنیا دست ما نیست که ، دست هموناس که لبخنداشون بوی تعفن تنفر می ده ..
می دونم بعضی وقت ها فکر می کنی مثل اینکه دنیاتو اشتباهی اومدی . کاش می شد همون وسطاش پیاده شد ..ارزونی همون رفیق مرده که می گفت تو راهی ام سوار نمی کنه!!
...............
۲ ) من مال محله برو بیا نیستم ! بچه همون جام که هم خیلی کوچیکه ، هم ساده و خلوته . مثل آدماش که ساده ان . دورم شلوغ نیست اما همونا هم که اهلی شن ، مرام دارن . با خنده همدیگه می چسبیم به آسمون . با بغض همدیگه تا صبح کلافه رخت عزای آسمونیم . بعضی وقتا که زخم پشت این و اونو می بینم ، پیش خودم می گم : " دوستای پاپتی خودمو عشقه "!
* هی رفقا که جمع می شین کافه کاخ و از اونجا زنگ می زنین که سورپرایزم کنین ، هیچ می دونین هر دفعه این جوری تا دو سه روز بدحال می شم!؟
................
تنهایی نفس می گیره این جا . عصر ها میریم پیاده روی و تا آخر شب بر نمی گردیم که بی خیالی طی کنیم! من هی می گم : " من این جا حوصله ام سر می ره " . علی هم می گه : " به اونایی فکر کن که ۳-۲ سال تو انفرادی ان بعدشم اعدام می شن "!! (عجب دوپینگ روحیه ای !) بعدش می گم : " راستی تو توی انفرادی چی کار می کردی؟ اونم ۴۰۰ روز؟" می گه : " با مورچه ها بازی می کردم ! یه دور از گوشه راست ۲ متری سلول می رفتن سمت چپ ، بعدش عرض ۵/۱متری رو دنبال هم راه می افتادن ، بعدش راسته سقفو می گرفتن می رفتن بالا و دوباره عرض و طول سقفو گز می کردن و از اون ور ریسه می شدن پایین ..و حالا دوباره از اول "!!
من چی باید بگم الان؟؟!