بالماسکه باز!
بالماسکه باز های مضحک زندگی خوشحال باشید ! ماسک های عاریه ای تان را بزنید و دماغتان را بچسبانید به آسمان ! نه ! حیف آسمان . دماغتان را بچسبانید به همان تخم الماس هشتاد میلیونی انگشت بی هنرتان . دروغ بگویید و تنگ نظری و حسادت و پولتان را یکجا قرقره کنید . خوشحال باشید بالماسکه باز های کوچک من ! من هم به خوشحالی شما می خندم ! به دست و پا زدنتان ، به این نکبت جذامی که زیبایی تان را خورده می خندم . رو به رویم می نشینی ، دروغ می گویی و من سکوت می کنم و لبخند می زنم . فکر می کنی باور می کنم و خوشم می آید ، نه ؟ خوشم می آید ! از این که می گذارم همه عقده های گندیده ات را بیرون بریزی خوشم می آید! شاید که امشب راحت بخوابی...!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۸۵ ساعت 2:12 AM توسط هانیه بختیار
|