۱ ) یهو پشتت می سوزه ! یه چیز تیزی شکافت تا وسط قلبت . برمی گردی ببینی کدوم دشمن نامردی زد آخه؟ یهو می بینی ای بابا این که همون رفیق شفیقه است که به سلامتی اش خیلی هم مرده!! زل می زنه توی چشمات مثل همون روز که دست داد و گفت : " تا همیشه رفیق"! این دفعه چشماش عجیب بی حیا شده..
شوکه نشو بابا . پشت تو که بیا بروی زخمه . اونم همش از رفیق مردا ! این زخم جدیده هم بین اون همه گم می شه . کی عادت می کنی ساده . دنیا دست ما نیست که ، دست هموناس که لبخنداشون بوی تعفن تنفر می ده ..
می دونم بعضی وقت ها فکر می کنی مثل اینکه دنیاتو اشتباهی اومدی . کاش می شد همون وسطاش پیاده شد ..ارزونی همون رفیق مرده که می گفت تو راهی ام سوار نمی کنه!!
...............
۲ ) من مال محله برو بیا نیستم ! بچه همون جام که هم خیلی کوچیکه ، هم ساده و خلوته . مثل آدماش که ساده ان . دورم شلوغ نیست اما همونا هم که اهلی شن ، مرام دارن . با خنده همدیگه می چسبیم به آسمون . با بغض همدیگه تا صبح کلافه رخت عزای آسمونیم . بعضی وقتا که زخم پشت این و اونو می بینم ، پیش خودم می گم : " دوستای پاپتی خودمو عشقه "!
* هی رفقا که جمع می شین کافه کاخ و از اونجا زنگ می زنین که سورپرایزم کنین ، هیچ می دونین هر دفعه این جوری تا دو سه روز بدحال می شم!؟
................
تنهایی نفس می گیره این جا . عصر ها میریم پیاده روی و تا آخر شب بر نمی گردیم که بی خیالی طی کنیم! من هی می گم : " من این جا حوصله ام سر می ره " . علی هم می گه : " به اونایی فکر کن که ۳-۲ سال تو انفرادی ان بعدشم اعدام می شن "!! (عجب دوپینگ روحیه ای !) بعدش می گم : " راستی تو توی انفرادی چی کار می کردی؟ اونم ۴۰۰ روز؟" می گه : " با مورچه ها بازی می کردم ! یه دور از گوشه راست ۲ متری سلول می رفتن سمت چپ ، بعدش عرض ۵/۱متری رو دنبال هم راه می افتادن ، بعدش راسته سقفو می گرفتن می رفتن بالا و دوباره عرض و طول سقفو گز می کردن و از اون ور ریسه می شدن پایین ..و حالا دوباره از اول "!!
من چی باید بگم الان؟؟!